![]()


مردی که عقب تاکسی کنار من نشسته بود و داشت توی سر رسیدش چیزی یادداشت میکرد، سر رسیدش را بست و گفت: «هرچی میدووییم، بازم عقبیم.»
کسی جوابی نداد.
مرد دوباره خودش گفت: «همش داریم میدووییم، بازم هیچی.»
زنی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «خوش به حالتون.»
مرد پرسید: «چرا؟»
زن گفت: «پسر من شش سالشه ولی نمیتونه بدووه... هر کاری میکنیم نمیتونه.»
دیگر هیچ کدام حرف نزدیم.
به زن نگاه کردم، جوان بود...


نام:ستاره(*)
فاميل:*
شماره همراه:0915*******
علايق: چرت و پرت نويسي و ....
و .....
برچسب:
نویسنده: tenesi