یه روز تصمیم گرفتم آدم منظمی بشم!
ساعت کوک کردم، دفتر برنامهریزی سفارشم، حتی برای خواب بعدازظهر هم زمانبندی نوشتم!
صبح که زنگ ساعت خورد، با اعتمادبهنفس خاموشش کردم و گفتم: «فقط پنج دقیقه دیگه...»
چشامو باز کردم، دیدم پنج دقیقه شده سه ساعت و خورشید هم انگار اضافهکاری ایستاده بود بالای سرم!
دفتر برنامهریزی را باز کردم، نوشته بود: «۷ صبح: ورزش.»
خودکار را برداشتم و اصلاحش کردم: «۷ صبح: خواب عمیق برای حفظ سلامت!»
آخر سر هم به خودم جایزه دادم که چقدر در تغییر برنامهها انعطافپذیرم؛
فقط نمیدونم چرا هر وقت میخوام موفق بشم، تختخوابم با چنان عشقی بغلم میکنه که انگار سالهاست منتظر برگشتنم بوده!
برچسب:
نویسنده: tenesi